صبح مثل همیشه حاضر شد
صبح مثل همیشه حاضر شد
دانش آموز درس خوان و زرنگ
توی کیفش کتاب و دفتر مشق
لقمه و جامدادی خوش رنگ
مادرش بست بند کفشش را
بوسه زد او به صورت مادر
با پدر رفت سوی مدرسه اش
به چه شیرین زبان شده دختر
تا پیاده شد و خداحافظ
پدرش راند تا رود سر کار
یک صدای مهیب و اتش و دود
وای از سوی مدرسه است انگار
وای و صد آه این محصلان قشنگ
رفتن از مدرسه به سمت خدا
ماه مهمانی و چنین بزمی
کرده اند کودکان چگونه دعا
مرگ بر قاتلان کودک کش
دل پر از درد و داغ سنگین است
این همه غنچه پاره پاره شده
وای قلبم چقدر سنگین است
هر بدن روضه ای برای خودش
غنچه پرپرشدن مگر دارد
این همه والدین و داغ عزیز
چه کس از حالشان خبر دارد
مشت محکم و یک دل پر درد
حال و روز همه در این روز است
یک صداتر شدیم و هم آواز
ملت مقتدر بدان که پیروز است
به کدامین گناه ای دشمن
کشتن کودکان چه ننگین است
اعتقاد تمام ما این است
به تقاصی که سخت و سنگین است
میرسد منتقم به زودی زود
اری انکس که مرهم دل ماست
السلام ای تمام هستی و جان
این نبودت تمام مشکل ماست
نمونه شعر